تبليغاتX
بهارات

 

            

   MAHABHARATA    

  

                

 

                 

 

کتاب مهابهارت را ز نقطه نظر کمیت و بزرگی حجم و نیز از این که گنجینه پرارج معارف و حکم و ادب هندو است، «مهابهارت» نامیده اند.

بنا بر ماخذ تاریخ داستانی هندو . بهرت اولین فرمانروای کشور بهارت بوده است.

موضوع این منظومه بزرگ کارزار میان دوشاخه از خانواده بهرت یکی کوروان و دو دیگر پاندوان است.

اهمیت این کتاب:

در باب اهمیت و اعتبار این کتاب در همین منظومه آمده است:

در زمان گذشته، خدایان، در یک کفه ترازو کتاب مهابهارت و در کفه دیگر چهار کتاب (veda) را قرار دادند و بسنجیدند و محتوای مهابهارت را از مجموع مندرجات چهار ودا سنگین تر و وزین تر یافتند.

 

                      

 

مهابهارت حاوی در حدود یکصد هزار بیت است. به راستی پیرامون وضع اجتماعی و مدهبی و اخلاقی نظم قدم اهل هند، به ندرت موضوعی را می توان یافت که در این کتاب نیامده باشد.

هیچ یک از منظومه های موجود جهان از حیث کمیت همسنگ این منظومه نیست . مهابهارت بیش از دو برابر مجموع محتوای ایلیاد و ادیسه منسوب به همر شاعر باستانی یونان است . همچنین این کتاب از همتای هندی خود یعنی راماینه کلان تر است . ولی از حیث قدمت راماینه بر مهابهارت تقدم دارد. و نیز مهابهارت از لحاظ کنیت از شاهنامه حکیم ابولاقاسم فردوسی حجیم تر و بزرگ تر می باشد . اما فاقد نظم و ترتیبی است که اثر فردوسی واجد آن است .

در نظر هنندوان این منظومه بلند تر از قله کوه همیالیا و ژرفت تر از اقیانوس و خزن مرواریدهای دیاها توصیف شده است . این اشلوک حکایت بر همین معنی دارد:

Yatha samudro bhagavan

Yatha ca himavan girih

Khyatavubhau ratnanidhi

Tatha bharatam ucyate

مهابهارت تنها یک حماسه نیست بلگه گنجینه ادبی ملی و رزمی مهمی به شمار  می رود که حاوی آرا و عقاید معلمان مکتب های فلسفی سانکهیه و جوگ و بیدانت است . به علاوه آیینه تمام نمای اوضاع اجتماعی و عادات و سنت های هند قدیم است .

اکثر ابیات مهابهارت به بحر انوشتب (anustubh)  سروده شده و بقیه ه اوزان دیگر فراهم آمده است . شیوه نگارش یا به عبارت دیگ رروش سرودن ابیات یا اشلوک ها متفاوت و مختلف است و روی هم رفته بالنسبه ساده و در عین حال توصیفی و تشریحی و فلسفی و موعظه ای است ولی چون مولفین و گوندگان مختلف آن را تصنیف کرده و سروده اند. قهرا با انشای یکنواخت همراه نیست. در میان ابیات مهابهارت به قطعات نثر هم بر میخوریم . مجموعا بیست قطعه نثر در این کتاب به چشم می خورد. به این توضیح: سه قطعه در فن اول . هفت قطعه در فن دوم . هفت قطعه در فن دوازدهم و سه قطعه در فن سیزدهم . این قطعات عموما از دل چاشنی گرفته و نثری زنده دارد. و جنبه روحی آنها بسیار قوی ا ست.

در این کتاب به کرات می نگریم که نظم مطالب به هم خورده و مطلبی خارج از موضوع بحث در میان آمده که با مطالب قبل و بعد آن ارتباط موضوعی ندارد. این امر خود نشانه آن است که گوندگان مختلفی در قرون متمادی در کار افزایش محتوای کتاب بدوه اند . اثر روحانیت براهمنی یا هندویی در همه هیجده فن یا هیجده کتاب مهابهارت دیده می شود. اما موضوع کتاب کاملا دنیای و مادی است.

منابع هندویی مولف این کتاب را بیاس (vyasa)  یا بهگوان و یاسه (bhagavanvyasa)  خوانده اند و داستان ها حکایت دارد که معاصر پاندوان و کوروان بودذه ( و حتی در پاره ای افسانه ها پدر پاندوان به شمار آمده )است. در تایید این داستان اشلوکی را به این عبارت از پدم پوران (purana padma)  که بر مبنای افسانه به نظم در آمده نقل کرده اند:

 

Kururaja kulasthanam

Drstam vrttam ca yatsthitam

Tatsarvam bhagavan vyaso

Varnayamasabharate

همچنین در مهابهارت بیتی بدین صورت حکایت از  این دارد که بیاس مولف این منظومه است :

Tribhirvasaih sadotthayi

Krsnadvaipayano munih

Mahabharatmakhyanam

Krtavan idamuttamam

وراهه پوران (vraha purana) یک یاز پوران های بالیسه کنه حکایت دارد که بیاس در اواخر عصر دواپر جگ (dvapara yuga) و صبحدم کل جگ (kaliyuga) منظومه مهابهارت را تصنیف کرده است.

منظومه مهابهارت دارای هیجده فن (parva) یا دفتر است و مجموعا واجد 2109 فصل . این فصول از نظر کمیت با هم  اختلاف دارند. در ترجمه فارسی از متن سانسکریت این فصول از همدیگر تفکیک نشده اند  شاید هم در نسخهن یا نسخه هایی که در دست هیئت مترجمان فارسی زبان قرارداشته این تقسیمات منعکس نبوده است.

بنا بر نظر برخی از نویسندگان هندی در اولین گفتار مهابهارت وجود این اشلوک هرگونه شک و شبه و ابهامی را که بیاس مولف این کتاب است از بیان بر می دارد:

Vasudevasya mahatmayam

Pandavanam ca satyatam

Durvrttam dharttarastranam

Uktavanbhagavan rsih

 

نام اصلی این کتاب ظاهرا جیه (jaya) به معنی پیروزی بوده است . در نخستین بیت مهابهارت پس از تواضع و ستایش ناراین (narayna) و نر (nara) و سرسوتی به این کلمه، بدین عبارت بر می خوریم:

Narayanam namaskrtya

Naram caiva narottamam

Devim sarasvatim caiva

Tato jayamudirayet

پس از کوروان و پاندوان، شاگردان بیاس ، مانند سومنتو() و جیمینی() و پیله() و شوکه() و بیشم پاین() داستانهایی چند بر ان افزودند و ضمنا شهرت بیشتری به این منظومه دادند ولی فقط نوشته های منقول از بیشم پاین و جیمینی باقی منده است . این کتاب در طول تاریخ به سه نام زیر خوانده شده است:

1-    جیه

2-    بهارت یا بهارت سمهیتا

3-    مهابهارت

سه عقیده مختلف و قابل توجه راجع به اشلوک های این کتاب ابراز شده است:

1-    گوینده 8800اشلوک اولیه را بیاس می دانند و نام اصلی کتاب جیه بوده است

2-    سراینده یا جامع 24000 اشلوک اضافی دیگر را بیشم پاین پنداشته اند و در این وقت این کتاب، بهارت یا بهارت سمهیتا شناخته می شد.

3- هنگامی که سوت افسانه گو ( سوت پورانیک sutapauranika) یعنی داننده افسانه ها، در جنگل naimisa   قصص و حکایات بهارت را بازگو می کرد، قصه های بسیاری بر این کتاب افزوده است و کتاب مهابهارت خوانده شده اشت .

تاریخ تالیف این کتاب را پاره این از نویسندگان هندی در حدود سه هزار سال قبل از میلاد مسیح می دانند . اینان وقوع کارزار میان کوروان و پاندوان را با توسل به ارقام نجومی 3138 سال قبل از میلاد یعین اواخر عصر دواپر و صبحدم عصر کالی احتساب کرده اند و در توجیه و صحت نظر خود یه این اشلوک که بر مبنای افسانه است در همین کتاب استناد می جویند

Antare caiva samprapte

Kalidva parayorabhut

Samantapancake yuddham

Kurupandavasenayoh

هرگاه این محاسبه را درست انگاریم دهر تراشتر هیجده سال پس از این جنگ زنده بوده و پاندوان فقط 36 سال بعد از کارزار مذکور حکومت می کردند و کرشن نیز تا 36 سال پس از جنگ حیات داشته . کرشن در اولین روز عصر کالی در سال 3102 قبل از میلاد در اثر اصابت تیر یک صیاد به پایش درگذشت . بنابر این حساب جنگ مهابهارت 3138 سال پیش از میلاد مسیح رخ داده است.

اشارات دیگر در تایید این محاسبه در پوران ها (puranas) که آنها را تاریخ اساطیر یا مجموعه افسانه ها باید نام نهاد به نظر می رسد از جمله پدیده نادی اتصال و پیوستگی هفت سیاره (saptagraha yoga)یعنی مستقر شدن و پیوستن هفت سیار در جای معین هنگام فرمانروایی پریکشیت (pariksit) نوه ارجن است که در متسیه پوران (matsya purana)  بدین عبارت آمده است :

Saptarsayo maghayuhtah kale pariksite satam

Saptarsayo mayayuta knale parasite satam

 

این جمع شدن هفت سیاره در ماه ماگهه (ژانویه magha) سال هندی اتفاق افتاده است . بررسی نجومی نشان می دهد که این پیوستگی یک بار در ماه ماگهه سال 3177 هبل از میلاد و باردیگر در همان ماه در 447 سال پیش از میلاد مسیح رود داده است.

جمع شدن این هفت سیاره در هر یک صد سال رخ می دهد و یکی هم در سال 3077 قبل از میلاد در زمان فرمانروایی پریکشیت صورت بسته است . امه نه در ماه ماگهه که قبلا باز نموده شد.

این محاسبه هم جنگ کوروان و پاندوان را در سال 3138 قبل از میلاد تایید می نماید.

به گفته منابع هندو پاندوان تا 36 سال بعد جنگ حکم می راندند و بیاس کتاب خود یعنی جیه یا مهابهارت را بعد از پاندوان در ظرف سه سال فراهم آورد . بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که بیاس در جدود 3100 سال قبل از میلاد شالوده این کتاب را ریخه و سپس شاگردانش بر محتوایش افزودند.

از سوی دیگر پاندوان سفر بزرگ (mahaprasthana  سفر مرگ)خود را در سال 3102 پیش از میلاد پس از سپردان فرمانروایی کشور بهارت به پریکشیت آغاز کردند و پریکشیت مدت 60 سال حکمرانی می کرد و بعد از وی پسرش (janamejaya) جانشین شد و تا سال 3042 قبل از میلاد می زیسته است. وی در سال دوم فرمانروایی خود اقدام به قربانی مارsarpasatra  کرد و بیشم پاین در آن تاریخ قصص و کحایات مندرج در جیه را با اضافاتی چند به سمع وی و براهمنانی که در مراسم قربانی گرد آمده بودند، رسانید. این محاسبه ها همه بر مبنای سنت هندو است.

 

 

در اینجا باید گفت که نویسندگان غیر هندی که باب تحقیق در ادبیات قدیم هند را افتتاح کردند و کتاب های وداها و براهمن ها و آرنیک ها و اوپانیشادها و پوران ها و منظومه راماین و از آن جمله مهابهارت و غیر آن را مورد نقد و بحث و پژوهش قرار دادند، درباره قدمت مهابهارت با نظر این دسته از نویسندگان هندی موافق نیستند. بیشتر محققان اروپایی که این اثر را مورد بررسی قرار داده اند بر این نظرند که قدیم ترین بخش کتاب مهابهارت در حدود یک قرن پس از تدوین منظومه راماینه بر رشته نظم کشیده شده است . به عبارت دیگر راماینه در حدود یکصد سال قدیمی ترین قسمت های مهابهارت کهنه تر است .

این امر که میدان جننگ مهابهارت در هند علیا بوده و میدان جنگ رام با راون در دکهن و سیلان ، کافی است که یک فرضیه قوی را به نفع قدمت بیشتر راماینه ایجاد کند.

   

 در این کتاب علاوه بر افسانه ها و داستان ها ، تمثیل های اخلاقی و مسائل فلسفی و اجتماعی نیز به چشم می خورد . درس های فلسفی از اوپانیشادها و سیستم های دیگر فلسفی هند که برجسته ترین آنها در آن زمان مکتب های فلسفی سانکهیه و یوگ و ویدانتا است محتوای این کتاب را تشکیل می دهد. در مهابهاغرت هر جا که صحبت از تکامل کاینات شده همین مکاتب مورد نظر بوده است و درس های فلسفی نیز بر مبنای همین مکتب ها بیان شده است.

همراه با داستان های قهرمانی و حماسی ، قوانین رایج اجتماعی و مذهبی و رسوم هندوی آن زمان توضیح و تفسیر گردیده است . نیروی قربانی و زهد و تقوا و ریاضت که نمایشگر قدرت خارق العاده برهمنان و فقیران هندی است با اسطوره ها و افسانه های جالب قلم بند شده است. در مهابهارت خدایانی از قبیل ویشنو . شیوا . برهما . الهه دورگا یا کالی و الهه لکشمی- همسر ویشنو – مورد بحث و تکریم واقع شده اند و نشان داده می شود که یکتاپرستی در میان مردم آن زمان رسوخ نیافته بود.

وصف اماکن مقدس و مذهبی و اهمیت آنها و فهرست های جغرافیایی و نام های کوه ها و رودخانه ها و کیهان شناسی و ستاره شناسی و علم نجوم نیز در این کتاب مورد بحث واقع گردیده و به سبک پوراناها ذکر شده و اگر بخواهیم مهابهارت را چنان که هست توصیف کنیم باید بگوییم که این کتاب دایرۀالمعارف هندو به شمار می رود.

سرگذشت کریشنا در بهاگودپورانا که داستان کریشنا را توصیف می کند در مهابهارت ادامه یافته و همین کریشناست که در دفتر ششم مهابهارت مورد بحث قرار گرفته است و می رساند که در زمان تنظیم بهگودگیتا در سرزمین هند یا اقلا ناحیه از هندوستان مذهب ویشنویی پیروان کثیری داشته است.

حماسه مهابهارت در حدود 220000 سطر یا به عبارت دیگر در حدود یکصد هزار بیت است و در بعضی جاها با نثر آمیخه شده است . سبک انشای آن چنانچه قبلا گفه شد بالنسبه ساده و وصفی و ادبی است و در برخی از قطعات آن که ایجاب می نوده هنری و فنی .

بعضی افسانه های مهابهارت ریشه ودایی دارند . مثلا افسانه باستانی kadru و vinata که در متون ودایی مانند taittiriya- samhita  و کتک سمهیتا kataka samhita  و شت پت برهمانا  satapatatha brahmana  بر می خوریم ، و در مهابهارت با اسطوره قرباین مار درهم آمیخته بیان می شود.

داستان برهم زدن و چرخش اقیانوس به اشتراک خدایان و دیوان که در ادبیات راماینه و پورانا ذکر شده در مهابهارت هم این قصه آمده است . خدایان و دیوان، کوه مندر mandara  را به مثابه شیرزنه جهت برهم زدن آن اقانوس و مار واسوکی vasuki را به عنوان طناب برگزیدند و وشنو نقض دوشیزه سحرانگیز زیبایی را بازی کرده و آب حیات را فقط بین خدایان تقسیم نموده است .

این کتاب نخستین بار در زمان زین العابدین پادشاه کشمیر و سپس در عصر اکبر به فارسی برگردانده شد ولی امروز اثری از ترجمه اول در دست نیست ترجمه فارسی زمان اکبری ابتدا در هند به زیور طبع آراسته شد و در تهاران در سال 1358 هجری شمسی به کوشش جلالی نائینی و کتر شوکلا طبع و انتشار یافت .

 

                            

 

تقسیمات کتاب مهابهارت

مهابهارت مشتمل بر 18 کتاب یا دفتر (parva) به قرار زیر است :

1-                                     adi parva : این دفتر در واقع مقدمه کتاب است و شمامل نسب نامه دو خانواده کوروان و پاندوان و شرح خصومت و رقابت بین آنان و برگزیده شدن درویدی در سویم ور به همسری ارجن .

2-                                     Sabha parva : کتاب مجلس . در این دفتر گردهم آیی یا انجمن شاهزادگان در هاستیناپور هنگامی که حد هشتر سلطنت را باخت و در نتیجه پاندوان به جنگل تبعید شدد تشریح گردیه است .

3-                                     Vana parva : کتاب جنگل . شامل زندگی پاندوان در جنگل کامیک و داستان نل و خلاصه داستان رام .

4-                                     Virata parva : کتاب ویرات . این کتاب شامل داستان ماجراجویی پاندوان است . در سزدهمین سال تبعید در ویرات با نامهای مستعار

5-                                     Udyoga parva : کتاب عملیات. شرح تدارکات هر دو طرف برای افروختن آتش جنگ .

6-                                      Bhisma parva: کتاب بهیشم . سرگذشت بهیشم نخستین فرمانده کوروان.

7-                                     Drona parva : کتاب درون. سرگذشت درونا دومین سرکرده سپاهیان کوروان و پهلوانی های او در روزهای جنگ.

8-                                     Karma parva : کتاب کرن. سومین فرمانده کوروان و داستان برادری او با پاندوان .

9-                                     Salya parva : کتاب شلیه . چارمین و آخرین فرمانده لشکراین کوروان.

10-                                Sauptika parva : کتاب شبانه. شرح شبیخون زدن سه تن از کوروان باقیمانده بر اردوی پاندوان.

11-                                Stri parva :کتاب زن. گریه و زاری و ناله های گندهاری و زنان دیگر بر سر کشتگان.

12-                                Santi parva کتاب تسلیت . این قسمت طولانی ترین و مهم ترین فصول یا دفاتر مهابهارت است . در این دفتر کلان اصول اخلاقی و مذهبی و فلسفی و جهانگیری و جهانداری و مسائل مختلف دیگر مورد بحث واقع شده و شامل داستان ها و حکایات جالب است .

13-                                Anusasana parva :کتاب خطابه . مطالب آن دنباله دفتر دوازدهم است و به مرگ بهیشم خاتماه می یابد.

14-                                Asvamedha parva : کتاب قربانی اسب در دوران سلطنت جدهشتر

15-                                Asrama parva : کتاب گوشه گیری . عزلت دهرت راشتر و گاندهاری و کنتی در جنگل و درگذشتن آنان .

16-                                Mausala parva : کتاب گرز . مرگ کرشن . و بل رام و فرو رفتن شهر دوارکا در زیر آب دریا و نابودی جادوان در جنگی با گرزهای شگفت انگیز .

17-                                Maha prasthanika parva : کتاب سفر بزرگ . ترک تخت و تاج توسط جدهشتر و عزیمت او با برادرانش به سوی سلسله کوه های هیمالیا و رسیدن به بهشت اندر و راه پیمایی به سوی مرگ .

18-                                Svargarohana parva : کتاب صعود به بهشت . ورود حدهشتر و برادان و درویدی به بهشت .

پس از تنظیم مهابهارت، منظومه هری ونش  hari vansa تدوین شده و مشتمل است بر نسب نامه و تولد و زندگی کرشن که در تاریخ موخرتری تنظیم گردیده است  در حقیقت ذیل مهابهارت به شمار می آید.   

    

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 18:13  توسط مایا | 
                                    

گودو

بازیگران: شاهرخ خان (گودو). مانیشا کویرالا (سلینا). موکش خانا (پدر گودو). دیپتی ناوال (مادر گودو). آشوک سراف (مستخدم).

بازیگران مهمان: سعید جفری و محمود

فیلمبردار: دورگا پراساد

کارگران هنری: سعید داود سعید

شاعر: مجروح سلطانپوری

موسیقی متن فیلم: اوتام سینگ

دیالوگ: پرم لالوانی و ابرار الوی

آهنگساز: نوشاد

محصول ۱۹۹۵

نویسنده. تهیه کننده و کارگردان: پریم لالوانی

                                      

داستان فیلم

فیلم با نوای اذان و گفتن ا.. اکبر آغاز میشود. چند مسلمان به نیایش خداوند پرداخته اند. مراسم قوالی را می بینیم که « ا.. هو » ترجیع بند آن است. و سپس در خانه ای زنی را می بینیم که مشغول به راز و نیاز است. این زن مادر گودو بوده . گودو پدری دارد که اصلا اعتقادی به عبادت خدا و همچنین نیایش ندارد . بعلاوه پدر گودو برادری دارد که یک مسلمان واقعی است و تنها با نیایش و عبادت خداوند مشکلاتش را حل می کند. این خانواده مستخدمی نیز دارند که علاقه بسیاری به گودو دارد. گودو پسری ورزشکار، سرزنده و شوخ طبع است. در صحنه ای گودو را در حال مسابقه فوتبال می بینیم که با زیرکی در این مسابقه با زدن سه گل برنده میشود. و تمامی دوستانش او را تشویق میکنند ولی در این بین دختری به نام سلینا به نزد او می آید و او را متقلب و حقه باز معرفی میکند. گودو هم کوتاه نمی آید و نه تنها از خود در این باره دفاع می کند بلکه آن دختر را هم مسخره می کند. پدر سلینا دکتر و خواهرش هم دانشجو است. خواهر سلینا، سونیا که از همکلاسیهای گودو است در جشنی که در پایان ترم گرفته اند خواهر خود یعنی سلینا را به همراهش می برد و در آن جشن گودو و سلینا با هم آشتی می کنند. و دیدشان به هم تغییر می یابد

 یک روز مادر گودو در حال نیایش ناگهان صدای فریاد پسرش را میشنود که مادرش را صدا میزند و درخواست کمک میکند. هنگامی که مادر به پیش او می رود او سرش را محکم گرفته و از درد به خود می پیچد. و سریع مادر به پدر گودو خبر می دهد و دکتر را هم به خانه می آورد. دکتر بعد از معالجه گودو مسئله سردرد او را مهم نمی داند. ولی به پدر گودو می گوید که باید از سر گودو عکس برداری شود. گودو هم بعد از چند دقیقه به حالت اول خود بر می گردد. یک روز به همراه پدر و مادرش به خانه سلینا می روند. و این دو خانواده از آن روز به بعد با هم رفت و آمد پیدا می کنند.

                                    

 روزی گودو مادرش را راضی می کند تا به او اجازه دهد تا با دوستانش و سلینا به گردش بروند. ( مروری ذهنی داریم که زمان به دنیا آمدن گودو پدرش راهب را از خانه بیرون کرد) موقع برگشت گودو و سلینا به خانه چند جوان مزاحم جلوی آنها را میگیرند و باعث اذیت و آزار آنها می شوند و گودو نیز با آنها درگیر می شود. و زمانی که سوار ماشین می شوند که به خانه برگردند، موقع رانندگی گودو دوباره سردرد شدیدی می گیرد به طوری که فرمان از دستش خارج شده و ماشین با سرعت زیاد با یک درخت برخورد می کند. پس از این حادثه گودو و سلینا را به بیمارستان منتقل می کنند و آنجا از سر گودو عکس برداری می کنند. و متوجه می شوند که او سرطان مغز دارد و تمام آن سردردها بی دلیل نبوده است. از طرفی هم چون هنگام تصادف سلینا از ماشین پرت شده و به یک تکه سنگ برخورد می کند بینایی خود را از دست می دهد. هنگامی که گودو این جریان را می فهمد، مقصر اصلی را خودش قلمداد میکند. گودو از سرطان خود بی خبر است. از طرفی هم دکتر سلینا که خود پدرش بود می گوید که توسط پیوند چشم سلینا می تواند مانند اول بینای خود را به دست آورد. گودو نیز از آن پس بسیار گوشه گیر و افسرده می شود.

 دکتر نیز در رابطه با سرطان گودو به پدر و مادرش گفته بود که گودو تا چهار ماه دیگر بیشتر زنده نخواهد ماند. و اگر او را هم عمل کنند احتمال زنده ماندنش بیشتر از بیست درصد نیست. یک روز گودو تصمیم میگیرد تا به خانه سلینا برود و سلینا را ببیند که در بین راه مادر سلینا را می بیند و او نمی گذارد که گودو سلینا را ببیند زیرا گودو را مقصر اصلی کور شدن دخترش می داند. هنگامی که گودو به خانه بر می گردد متوجه نبودن پدر و مادرش می شود. و سراغ آنها را از مستخدمشان می گیرد. و متوجه می شود که آنها به بیمارستان رفته اند که به دنبال آنها به بیمارستان می رود. در بیمارستان وقتی که به پشت در اتاق می رسد ناگهان صدای دکتر را که با پدر و مادر گودو در رابطه با سرطان او صحبت میکند می شنود. در این صحنه گودو متوجه سرطان خود میشود. و اینکه بیشتر از چهار ماه دیگر زنده نیست. در همان شب گودو با خود فکر می کند که چون دیگر زنده نیست پس چشمهایش را به سلینا بدهد تا او بینایی خود را بدست آورد. پس تصمیم می گیرد که به پیش سلینا برود و به او بگوید که شخصی حاضر شده که چشمهایش را به سلینا بدهد و آن شخص به خاطر سرطانی که دارد تا چهار ماه دیگر بیشتر زنده نیست. او بسیار در هم کوبیده شده و خود را اسکلتی تصور می کند بنابر این پیش سلینا می رود و این جریان را به او می گوید ولی به سلینا نمی گوید که این شخص خودش است. مادر سلینا او را از خانه بیرون می اندازد. از سر و صدا، پدر سلینا به پیش آنها می آید و در فرصت بدست آمده گودو به پدر و مادر سلینا حقیقت را می گوید و پدر سلینا از این کار گودو خیلی خوشحال می شود. گودو جریان را به پدر و مادر خود هم  می گوید ولی آنها به شدت مخالفت می کنند. 

 پدر و مادر گودو نیز تصمیم گرفته اند که او را برای عمل جراحی به آمریکا به پیش یک متخصص ببرند اما گودو مخالفت می کند. و اصرار دارد که چشم هایش را به سلینا بدهد. روزی گودو سلینا را برای گردش به پارکی می برد و در آن جا تمام حقایق ( پس از آن که حالش به هم می خورد و مرضش عود می کند) را به سلینا می گوید و سلینا را قسم می دهد که چشمانش را برای پیوند قبول کند. سلینا نیز برای قبول این کار شرطی می گذازد و آن ازدواج با گودو است. گودو از مادرش می خواهد سلینا را از این کار منصرف کند اما مادر گودو نمی تواند سلینا را از تصمیمی که گرفته باز گرداند. عموی گودو که یک مسلمان معتقد و پای بند است تصمیم میگیرد که گودو و سلینا را به پیش عده ای مسلمان که در هر حالی به دعا و نیایش خداوند می پردازند ببرد تا آنها برای این دو دعا کنند. در آخر دعایی به گودو یاد می دهند و از او می خواهند که همیشه با یاد خدا باشد و این دعا را همیشه همراه خود داشته باشد. گودو و سلینا شاهد قوالی مسلمین درباره ذکر خدا می شوند . نماهایی از مساجد، کتیبه لااله الاا... محمد رسول ا... و نیز طواف کعبه توسط مسلمانان به نمایش گذاشته می شود. این گروه برای یاری گرفتن در کارهای خود متوسل به خداوند هستند. سلینا به شدت تحت تاثیر قوالی قرار گرفته  به گونه ای که خود نیز آن را تکرار می کند.

 پدر گودو به دادگاه شکایت می کند که پسر من نباید چشمانش را به سلینا اهدا کند. گودو هم که خود را در نابینا شدن سلینا مقصر می داند با دلایل خود در دادگاه مادرش را راضی به این کار می کند با توجه به رضایت مادر گودو دادگاه برای تصمیم گیری نهایی یک هفته به پدر گودو فرصت می دهد. مادر گودو در این مدت مردان روحانی را به خانه خود جهت دعا و نیایش دعوت می کند که برای بهبود گودو و نیز حل مشکل به وجود آمده دعا کنند. پدر گودو از این اقدام بسیار ناراحت شده و چند بار تلاش می کند مردان روحانی را از خانه خود بیرون کند. اما موفق نمی شود.

 پس از یک هفته در شرایطی که گودو خود کاملا فردی مذهبی شده با مادرش در حال نیایش است کم کم آماده می شود که به دادگاه برود. از آن طرف پدر گودو نیز در مسیر رفتن به دادگاه در حالی که سوار بر خودروی شخصی خود است در ترافیک شدیدی گیر می افتد و راهی برای فرار از ترافیک نمی یابد . جبرا تلاش می کند پای پیاده مسیر را طی کند. همه در دادگاه حاضرند الا پدر گودو. زمان می گذرد و ریس دادگاه بعد از دقایقی چند، حکم خود را به نفع گودو صادر می کند . پدر گودو در مسیر خود به دادگاه با نمادهای دینی فراوانی روبه رو می شود و هر لحظه خود را چنین می یابد که خداوند می خواهد وی به دادگاه نرسد و این گونه می شود. زمانی پدر گودو به دادگاه می رسد که حکم صادر شده است. وی از حال می رود. گودو به بالین وی می آید و از شدت هیجان بیماریش عود می کند. هر دو را به بخش مراقبت های ویزه بیمارستان منتقل می کنند. مادر گودو نیز خود را در اتاقی محبوس می کند و با ذکر متوالی خدا بهبودی گودو را می خواهد . هر لحظه مادر گودو ذکر می گوید حال پدر و گودو بهبود می یابد به گونه ای که به طور معجزه آسایی حال پدر و خود گودو مساعد می شود. عمل جراحی بر مغز گودو نیز با موفقیت انجام می پذیرد در این حین نماهای مختلفی از دعای مسلمانان و نیز نماز عموی گودو و مادرش را می بینیم . در این حین سلینا نیز خواب گودو را می بیند. او نیز از خواب پریده و شروع به نیایش می کند. دعاها اثر گذاشته و پس از مساعد شدن حال آنها پدر و عموی گودو می خواهند خبر بهبودی را به مادر بدهند . آنها وارد منزل شده و به اتاق نیایش می روند. درها بسته است و صدایی شنیده نمی شود. جوابی دریافت نمی کنند در را باز می کنند و مادر گودو را ساکت در حال نیایش می یابند. نوای نیایش مادر در اتاق انگار رسوب کرده و شنیده می شود. پدر و عموی گودو به وی نزدیک می شوند اما در می یابند که مادر فوت کرده است و در دست خود نامه ای دارد. مادر گودو در نامه نوشته است برای بهبودی چشمان سلینا می توانند چشمانش را به سلینا پیوند دهند. در این لحظه نوری از نامه متصاعد شده و شمع های عبادرت را یکی بعد از دیگری روشن می کند. در صحنه بعد می بینیم گودو با سلینا ازدواج کرده و دو بچه دوقلو دارند و همگی برای شادی روح مادر دعا می کنند . پدر گودو نیز که حس مذهبی ضعیفی داشت اینک به یک مومن واقعی تبدیل شده است . فیلم با این نوشته (کپشن) تمام می شود که:  THE FILM ENDS!  BUT THE STORY CONTINUES  

                       

 

نقد فیلم

 برخی فیلم های هندی غافلگیر کننده هستند. گودو از آن نوع فیلم ها است  برای تماشاگر شاید عجیب باشد که هر از گاهی فیلمی در کشور هند تولید شود که با فرهنگ اصیل ایرانی همسانی ویزه ای داشته باشد. فرهنگی که در آثار حافظ، مولانا، سعدی ، ملاصدرا و ...بارها تکرار شده است . بارها شنیده ایم که درباره خداوند گفته شده « مقصود تویی  کعبه و بتخانه بهانه است». قصه معروف موسی و شبان را همه می دانیم . هر کس به زبانی دکر خدا می گوید. گودو تصویر روشنی است از مومنی که خود ایمان  آورده است. ناگفته نماند که در تاریخ سینما فیلم هایی چون چشمه باکرگی، اینگمار برگمن و یا اردت یافت می شود  که تصویری از ایمان با ساختاری بسیار سنجیده و ناب دارند. اکثر این نوع فیلم ها ریشه در اساطیر کهن دارد. اما گودو ضمن این که اساطیری بوده با این حال امروزی و ملموس است . گودو پسر خانواده مرفه و بی مشکلی است . وی بیشتر به پدرش رفته. در جوانی سرخوش و بی خیال و در بعد از میان سالی لابد مانند پدر درگیر مسائل بیرونی و خسته از مسائل خانوادگی.

مادر و عموی گودو مومنند . مومنی صادق . این دو سمبل آدم هایی هستند که شادی و غم نمی تواند توجه آنها را از خدا بازگیرد. در همه حال متوجه خدا هستند. بنابراین نه در شادی خود را می بازند و در غم نیز همیشه لبخندی مسیح گونه بر لب دارند. آرام و با وقار در برابر مشکلات و زندگی هستند. می دانند اگر مشکلی لاینحل نیز به وجود آمد کسی هست که می شود به وی با اطمینان تکیه داشت . اما گودو و پدرش تنها تکیه گاهشان امور دنیایی و چیزهایی است که دنیا سازند. مانند پول و مقام . چنین مضمون بزرگی را کارگردان تبدیل به فیلمی دیدنی و جذاب کرده است . فیلم گودو را می توان معجزه ایمان چون اردت اثر درایر نامید. گودو در بعد از رو به رو شدن با بیماری خود شخصیت دیگری می یابد.  این تحول شخصیت هم در فیلمنامه و هم در فیلم به گونه ای ظریف و دقیق پرداخت شده که به ذوق نمی زند. سلینا نیز چهره دیگری از گودو است . وی نیز دختری سرخوش و بی خیال از مسائل حاد است . سرنوشت گودو و سلینا را کنار هم قرار می دهد و هر دو را دچار مشکل می کند. این دو به جست و جوی راه سریع حل مشکل بر می آیند.

              

آنها برای بدست آوردن شرایط مطلوب راه های آشکار و روشن را تجربه می کنند و نتیجه نمی گیرند. اما عمو و مادر گودو با ایمان راسخ خود راه دیگری برای آنها پیشنهاد می کنند. راهی که بعد از آزمون همه راه های دم دستی است . راه معجزه ایمان صادق. آنها به همه مقدسات روی می کنند از آن جمله است . عشق ا.... محمد (ص). و عشق علی . در فیلم چقدر هوشیارانه کارگردان مانند حافظ و مولانا همه این مقدسات را در نوری واحد تصویر می کند. از نگاه کارگردان انسان به هر مقدسی که روی کند در نهایت آن ا.. است . زبان ها و شیوه ها و آداب متفاوت است اما مهم نیست . مهم تر از سلینا و گودو پدر گودو است که مولانا قرن ها پیش سرنوشت وی را پیش بینی کرده بود.

هیچ کافر را به خواری منگرید

که مسلمان مردنش باشد امید

چه خبر داری ز ختم عمر او

که بگردانی از او یک باره رو

پدر گودو که در شرایط عادی بی اعتنا به ایمان و مومنان است اما در نقش آفرینی درست مومنان صادق ، وی گوی سبقت را ربوده و خود مرد روحانی بزرگی می شود. کسی که تا قبل از آن هیچ گرایش دینی در وی ظهور و بروز نداشت.

اگر یادی کنیم از حدیث امام صادق (ع) بی ربط نخواهد بود که فرمود: مومنان، برای ما زینت باشید نه مایه شرمساری. . آدم ها در پی نورند و زمانی که آن را می یابند دور آن حلقه می زنند. کسانی که ادعای ایمان دارند باید بی هیچ واگویه ای تبدیل به چنین منبعی باشند چون عموی گودو و مادرش . گودو نشان می دهد آدمیان در برابر ظهور و تجلی خدا و ایمان چندان مقاومتی ندارند. مهم تلاش مومنان در ظهور جلوه ایمان است نه چیز دیگر . یادمان هست که خداوند فرمود: اگر یاری خدا فرا رسد می بینی مردم گروه گروه به ایمانیان ملحق می شوند. گودو تصویر چنین فرهنگی است . فرهنگی که بیش از آن چه ادعا داشته باشد در مسیر خود پایمرد و پی گیر است . فیلم از فضا سازی بسیار مناسبی برخوردار است. به ویزه لحظاتی که تجلی ایمان به تصویر کشیده می شود. به گونه ای ظریف و دقیق و بی اغراق است . آن چنانی که تماشاگر دیگر مرزی بین خود و شخصیت های فیلم نمی بیند. یاری خدا را طبیعی می داند و به ایمان راسخ مادر و عموی گودو رشک می برد. در واقع گودو یکی از فیلم های موفق و حرفه ای است که توانسته تصویری روشن از جایگاه ایمان در زندگی ارائه دهد.

بازی شاهرخ چون همیشه قدرتمند و تاثیر گذار است . ضمن این که از تدوین هوشمندانه فیلم نباید چشم پوشی کرد. تماشای گودو می تواند تاثیر گذاری سینما را بر دل و روح انسان امروزی بیش از پیش تاکید کند


+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 3:42  توسط مایا | 
                              

ورود دیویا بهاراتی (۱۹۷۴-۱۹۹۳) به عالم سینما کاملا اتفاقی و به داستان شباهت دارد. دیویا بهاراتی با سعید نادیاوالا تهیه کننده معروف و مسلمان هندی آشنا شد و توسط او به عالم سینما راه یافت و از همان ابتدا علاقه زیادی بین آن دو ایجاد شد تا اینکه با یکدیگر ازدواج کردند. ولی پس از ازدواج پدر و مادر دیویا که مخالف با این وصلت بودند بنای ناسازگاری با دیویا و سعید را گذاشتند که به خاطر مرزبندی های مذهبی و اختلافات تاریخی که بین هندوها و مسلمانان  در آن جا بود با این حال دیویا به زندگی مشترک خود ادامه داد و در فیلم های بسیاری ایفای نقش کرد.

                                    

 تمام فیلم های دیویا بهاراتی در سال ۹۲ جزو پرفروش ها  بودند او در تعدادی از این فیلم ها ایفاگر نقش اول بود و در تعدادی نیز نقش های کوچکی را ایفا می کرد . کوچک از این نظر که نقش اول زن فیلم چندان طولانی و مهم نبود. دیویا با ورودش به عالم سینما به عوان یک پدیده  شناخته شد و در عرض کمتر از یک سال تبدیل به یک سوپراستار شد و رقیب جدی سری دیوی . مادوری دیکسیت و جوهی چاولا و سایر ستارگان سنمای هند شد. طوری که عده ای می گفتند که دیویا به زودی زن اول سینمای هند خواهد شد.

                             

 دیویا بهاراتی در سال ۹۳ در تعداد زیادی فیلم به طور هم زمان ایفای نقش کرد ولی در اوایل همان سال در حالی که باردار بود در پی حادثه ای از مکان بلندی به پائین پرت شد. او در این حادثه جان خود و بچه اش  را از دست داد. (البته عده ای هم عقده دارند که او قربانی اختلافات مذهبی شد و به قتل رسید به طوری که  پس از بررسیها پلیس هند برای جلوگیری از آشوب و دامن زدن به اختلافت  در کشور مرگ او را حادثه اعلام کرد). دیویا زمان مرگ فقط ۱۹ سال داشت . ستاره ای که می رفت جای دیگر ستاره ها را تنگ کند و رقیب بزرگی برای آنان باشد طی مدت کمی توانست به شهرت برسد و زود نیز تبدیل به افسانه شد. جالب است بدانید بعد از مرگ او همسرش آقای نادیاوالا در بیشتر فیلمهای که ساخته است قبل از شروع فیلم  برای دقایق کوتاهی تصویر یا ویدئوی کوتاهی از همسرش را قرار داده است.

                       

دیویا بهاراتی در نقش های متفاوتی ظاهر شد که می توان به گیت که در آن نقش هنرمند معروفی را دارد که با دسیسه یک مرد صدایش را از دست می دهد و از شهرت می افتد ولی با کمک پسری دوباره صدایش را باز یافته و اوج می گیرد .

                            

 در فیلم دیوانه ساخته راج کانوار که همبازی های او ریشی کاپور و شاهرخ خان بودند نقش دختری را بازی می کند که عاشق هنرمند محبوب خویش می شود و با او ازدواج می کند ولی بدخواهان زندگی آن دو را از هم می پاشند و دست تقدیر دیویا را مقابل شاهرخ خان قرار می دهد که خود عاشق بی قراری است.

                 

در فیلم شعله شبنم که با گویندا همبازی است در نقش دختری که به خاطر علاقه به یک پسر ارتشی ناملایماتی را متحمل می شود بازی می کند. در فیلم مطرح دیل آشناهه ساخته هما مالینی که در آن با ستارگان بزرگی چون جی تندرا . میتون . دیمپل کاپادیا . آنوچ والا . امریتا سینگ و شاهرخ خان همبازی بود دیویا نقش دختری خیابانی را بازی می کند که ناامیدانه به دنبال مادر گمشده اش می گردد.

                           

 فیلم مطرح و زیبای  دیل کا کیا قصور که نقش دختری عاشق را بازی می کند که عاشق هنرمند مورد علاقه خویش است و در پایان نیز می میرد. از دیگر فیلم های دیویا می توان به فیلم های مطرح کشاتریا. دشمن زمانا . شطرنج . ویواتما. و آخرین فیلمش رنگ نام برد . که این آخری با زحمت بسیار تدوین شد و به اکران گذاشته شد زیرا در حین فیلمبرداری این فیلم دیویا جان سپرد.

           

 در فیلم های دیگری نیز در حال بازی بود که با مرگ او متوقف شد و برای آنها جانشین دیگری پیدا شد که می توان به این فیلم ها اشاره کرد: کیلونا . آندولان . ویجی پت. کارتاویا.

                          

 قابل تذکر است که مدتی شایعه شد که ریشی کاپور قصد ازدواج با دیویا بهارتی را داشته و از همسرش نیتو سینگ جدا شده است. این خبر نادرست و غلط بوده و فقط شایعه ای بود که در یکی از مجلات غیر معتبر هند به چاپ رسیده بود در حالی که دیویا خود همسر داشته و تازه باردار هم بود.

                           

 به هر حال دیویا یک ستاره بزرگ بود که خیلی زود خاموش شد . البته به قول عده ای او خاموش نشد بلکه به افسانه ها پیوست. از نکات قابل ذکر این است که پس از مرگ دیویا در دوبی یک روز عزای عمومی اعلام شد زیرا محبوبیت دیویا بسیار زیاد بود و بازیگری بود که هنوز به سن ۲۰ نرسیده در اوج بود. اگر زنده بود و به بازی در فیلم ها ادامه می داد بدون شک زن اول سنمای هند می شد. این لقت برازنده اوست . بزرگ بازیگر کوچک سینمای هند.

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 17:51  توسط مایا |